الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
519
إحياء علوم الدين ( فارسى )
دوستى ايشان با يك ديگر مؤكد باشد ، نه به سبب جمالى يا نصيبى و ليكن به مجرد تناسب أرواح ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف ، اى ، جانها لشكر فراهم آورده شده است ، آن چه از آن يك ديگر را بشناسند فراهم آيند و آن چه از آن نشناسند مخالفت نمايند . و ما در « كتاب آداب صحبت » آن را بياوردهايم ، جايى كه دوستى را ياد كردهايم كه براى خداى باشد ، پس بايد كه از آن جا طلبيده شود ، چه آن نيز از عجايب اسباب دوستى است . پس اكنون اقسام دوستى به پنج سبب باز آمد : و آن دوست داشتن آدمى است وجود نفس خود را و كمال و بقاى آن را ، و دوست داشتن او كسى را كه به جاى « 27 » او إحسان كند در چيزى كه به دوام وجود باز گردد و بر بقاى او به دفع مهلكات از او يارى دهد ، و دوست داشتن او كسى را كه در نفس خود محسن باشد به جاى « 28 » مردمان ، اگر چه به جاى او إحسان نكرده باشد ، و دوست داشتن هر چيزى را كه در ذات خود خوب باشد ، خواه از صورت ظاهر خواه از صورت باطن ، و دوست داشتن او كسى را كه با او مناسبتى پوشيده دارد در باطن . پس اگر اين سببها در يك شخص جمع شود هر آينه دوستى تضاعف پذيرد . چنان كه اگر آدمى را فرزندى باشد زيبا صورت ، خوش خوى ، بسيار علم ، خوب تدبير ، نيكويى كننده به جاى خلق ، و نيكويى كننده به جاى پدر ، هر آينه بغايت محبوب باشد . و قوّت دوستى به سبب اجتماع اين خصلتها بر اندازهء قوّت اين خصلتها باشد در نفس خود . پس اگر اين صفتها در غايت درجات كمال باشد ، دوستى لا محاله در اعلى درجات بود . پس اكنون بيان كنيم كه كمال اين همه سببها و اجتماع آن صورت نبندد مگر در حق بارى تعالى ، پس مستحق دوستى نباشد به حقيقت مگر بارى تعالى . بيان آن كه مستحق دوستى خداى است بس ( 1 ) به حقيقت كسى كه غير خداى را دوست دارد نه از آن روى كه نسبت او به خداى است ، آن از جهل او باشد و قصور در معرفت خداى . و دوستى پيغامبر - عليه السلام - ستوده است ، چه آن عين دوستى خداى است ، و همچنين دوستى عالمان و پرهيزكاران ، چه محبوب محبوب محبوب باشد ، و رسول محبوب محبوب ، و دوست دارندهء محبوب محبوب است . و آن همه به دوستى اصل باز گردد و از او در نگذرد . پس در حقيقت نزديك اهل بصيرت محبوب نيست مگر حق تعالى ، و جز او مستحق دوستى نيست . و روشن كردن اين سخن بدان باشد كه بدان پنج سبب كه ياد كردهايم باز گرديم ، پس بيان كنيم كه آن همه در حق بارى تعالى مجتمع است ، و در حق غير
--> ( 27 ) به جاى ، در حق ، دربارهء . ( 28 ) به جاى ، در حق ، دربارهء .